همه ما یه جور هایی در جستجوی خوشبختی هستیم .. ولی سوالی که اینجا مطرح میشه اینه که تعریف خوشبختی چیه ؟ و با چه معیاری سنجیده میشه ؟

باید به این باور برسیم که خوشبختی یه حس درونیه و کسی نمی تونه از بیرون خودمون مارو خوشبخت کنه .. بعضی ها فکر می کنند که باید حتما شخصی در کنارشون باشه تا احساس خوشبختی کنند یا اینکه باید همه شرایط بر طبق خواسته آنها باشه تا بتونند خوشبختی رو حس کنند ...

توجه به یک نکته در اینجا ضروری است و اون هم اینه که شما باید برای خودتون یه تعریف مشخص و واضح از خوتون داشته باشید و بدونید که این من شما چی هست ؟ خواسته هاش چیه ؟ نقاط ضعف و مثبتش چیه ؟ چه راه هایی رو تو زندگی اش رفته تا به این جا رسیده .. همه ما ها در زندگی مون اشتباه می کنیم و این خاصیت انسان است ... چونکه انسان جایز الخطاست . ولی تفاوت آدمها در طرز برخوردشون با این اشتباهات و انتخاب های نا به جا معنی  پیدا می کنه . اگه شما بخواهید که بابت یک انتخاب اشتباه یا یک مسیر غلط یک عمر خودتون رو سرزنش کنید چه بر سرتون میاد ؟ یواش یواش ٬ ذره ذره  باورتون میشه که موجود بی ارزشی هستید و لیاقت خوشبختی رو ندارید حتی ممکن است که از توانایی ها و استعداد هاتون هم نتونید به خوبی استفاده کنید ... پس اولین قدم اینه که خودتون رو بشناسید و قبول کنید که شما مجموعه ایی از موفقیتها و شکست ها تون  هستید نه بیشتر نه کمتر . به علاوه اینکه این ظرفیت ذهنی رو دارید که تابلوی زندگی تون را از نو نقاشی کنید و نواقصش رو بر طرف کنید . می دونم برای کسی که هنوز در جواب به این سوالات مشکل داره قبولش خیلی سخته که بگیم تو می تونی تغییر کنی و همه چیز مربوط به خودت رو هم تغییر بدی .. ولی دوست من ! بپذیر که تو اولین و آخرین انسان مشکل دار روی زمین نیستی که قلبش شکسته یا به انچه می خواسته دست پیدا نکرده قبل از تو هم کسانی بودند که بعضی هاشون تونستند که از این حال بیان بیرون و بعد از تو هم باز کسانی هستند که برای خوشبخت بودن تلاش می کنند .. پس این رو ازمن بپذیر که حداقل در مورد خودت با انصاف فکر کنی و اشتباهات گذشته رو با مهربونی یک لبخند از خودت رها کنی ... تو می تونی که بهترین باشی اگر بخواهی  ...

بعضی از اوقات یک اتفاق ناخوشاید ما رو به عمق یک چاله ذهنی می بره که باعث میشه از درون اون چاله ذهنی به محیط اطرافمون نگاه کنیم .. و این یعنی شروع افسردگی ٬ بد بینی ٬ و انزوا و تنهایی .. اونقدر تو این حالمون غرق میشیم که فکر می کنیم اصل زندگی همینه ...

توی هر اتفاقی هم که برات افتاده .. میدونم که برات مهمترین اتفاق زندگیت است و وقتی یادت می افته دل کوچیکت می گیره ولی قبول کن که هر اتفاق هم جنبه مثبت داره هم جنبه منفی . جنبه مثبتش اینه که به ما درسی می ده که به خودی خود منحصر بفرد است و یک تجربه ارزشمند حساب میشه و باعث میشه که یه جور هایی واکسینه بشیم ... تا در آینده اون اتفاق و یا اتفاقات مشابه برامون تکرار نشه .. جنبه منفی اش هم اینه که بهمون غم می ده و برامون یاد آوریش غصه داره .... ولی قبول که زندگی همیشه اونجور که ما می خواهیم نیست .. اینکه تو قصه ها میشنویم شاهزاده رویایی با پرنسس زیبا به خوبی و خوشی تا آخر عمر در کنا هم موندند مال همون دنیای قصه است . تو واقعیت اینجوری نیست .. اصل زندگی هم همون لحظه های سختی هستند و خوشی ها زنگ تفریح حساب میشن .. اگه تو بخواهی مبارزه طلبی ات رو از دست بدی دیگه چی برات می مونه که بخواهی باهاش زندگی کنی ؟ تو باید و باید بلند شی و دوباره شروع کنی حتی اگر سخت باشه ..

                                      زندگی یک آواز است ...... آن را زمزمه کن

زندگی یک لحظه شاد است .... آن را با دیگران قسمت کن

زندگی یک منظره است ...... آن را نقاشی کن

زندگی یک موسیقی است ...... با آن برقص

زنگی یک بازی است ...... آن را بازی کن

دوست بدار و دوست بدار اول خودت رو بعد دیگران رو ... حق تو و همه ما است که خوشبخت زندگی کنیم و به خواسته هامون برسیم . پس برای گرفتن سهمت از زندگی تلاش کن .. تسلیم نشو .